سامانه افزایش بازدید و كسب درآمد

افزایش بازدید بازدید ایده

سامانه افزایش بازدید و كسب درآمد

مجموعه بازدید ایده
نوشته شده توسط : دهکده دانلود 93

مادر


 

 مردی مقابل گل فروشی ایستاده بود و می خواست دسته گلی برای مادرش كه در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود

وقتی از گل فروشی خارج شد، دختری را دید كه روی جدول خیابان نشسته بود هق هق گریه می كرد.




:: مرتبط با: کتابخانه نوجوانان ,
:: برچسب‌ها: داستان , داستان کوتاه , داستان تصویری , داستان صوتی , قصه , قصه تصویری , داستان های نوجوانان ,
تاریخ انتشار : سه شنبه 1 مهر 1393 | نظرات
نوشته شده توسط : دهکده دانلود 93

چوب زدن بر آب


 

روزی شیوانا از راهی می گذشت. جوانی را دید كه تكه ای چوب در دست گرفته و با آن بر سطح آب جویبار می كوبد. شیوانا كنار جوان نشست و از او پرسید: «چرا این چنین مكدر و گرفته با چوب بر سطح آب می كوبی




:: مرتبط با: کتابخانه نوجوانان ,
:: برچسب‌ها: داستان , داستان کوتاه , داستان تصویری , داستان صوتی , قصه , قصه تصویری , داستان های نوجوانان ,
تاریخ انتشار : سه شنبه 1 مهر 1393 | نظرات
نوشته شده توسط : دهکده دانلود 93

ممكن بود اتفاق بیافتد


 

 یك روز ناگهان اتفاق عجیبی افتاد و همه چیز در دنیا به رنگ بنفش در آمد. آسمان ، اقیانوس ها ، كوه ها ، درختها ، حیوانات و مردم حتی ساختمانهای آسمان خراش و مورچه های كوچولو و ... همه چیز و همه چیز بنفش شدند.

 مردم بدون اینكه عكس العملی نشان بدهند با تعجب همدیگر را نگاه می كردند، آیا آنها در خواب بودند. اما هیچ كس بیدار نشد و همه چیز بنفش باقی ماند. همه چیز بنفش بود بجز یك پرنده كه رنگش تغییر نكرده بود و پرهایش آبی روشن بود




:: مرتبط با: کتابخانه نوجوانان ,
:: برچسب‌ها: داستان , داستان کوتاه , داستان تصویری , داستان صوتی , قصه , قصه تصویری , داستان های نوجوانان ,
تاریخ انتشار : سه شنبه 1 مهر 1393 | نظرات
نوشته شده توسط : دهکده دانلود 93

سرباز

 

 

داستانی را كه می خواهم برایتان نقل كنم درباره ی سربازی است كه پس از جنگ می خواست به خانه ی خود بازگردد.

سرباز قبل از این كه به خانه برسد، از شهرش با پدر و مادرش تماس گرفت و گفت: «پدر و مادر عزیزم، جنگ تمام شده و من می خواهم به خانه بازگردم، ولی خواهشی از شما دارم. رفیقی دارم كه می خواهم او را با خود به خانه بیاورم.»




:: مرتبط با: کتابخانه نوجوانان ,
:: برچسب‌ها: داستان , داستان کوتاه , داستان تصویری , داستان صوتی , قصه , قصه تصویری , داستان های نوجوانان ,
تاریخ انتشار : سه شنبه 1 مهر 1393 | نظرات
نوشته شده توسط : دهکده دانلود 93

روز برفی

 

در آن كوه بزرگ خانه كوچك مك بامبل قرار داشت. او به تنهایی در خانه ی خیلی كوچكی در میانه راه بالائی كوه بن مكدیو در اسكاتلند زندگی می كرد. خانه كوچك او بیرون از جنگل كاج ساخته شده بود و  او می توانست هر چه را كه لازم دارد از جنگل یا هر قسمتی از كوه بدست آورد . او قد بلندی نداشت ولی خیلی پیر و عاقل بود. او ریش نارنجی رنگ بلندی داشت  و یك كلاه خیلی بامزه و دامن اسكاتلندی را حتی در زمستان می پوشید . با اینكه تنها زندگی می كرد هنوز هم دوستان زیادی داشت. همه حیوانات  و پرندگان دوستانش بودند . او تقریبا برای همه آنها اسمی گذاشته بود




:: مرتبط با: کتابخانه نوجوانان ,
:: برچسب‌ها: داستان , داستان کوتاه , داستان تصویری , داستان صوتی , قصه , قصه تصویری , داستان های نوجوانان ,
تاریخ انتشار : سه شنبه 1 مهر 1393 | نظرات
 

 



 
   
با تشکر از گروه اف دی ال و عزیزانی که در راستای ساخت و گسترش وب سایت دهکده دانلود 93 همراهیمان می کنند.
در صورت برخورد با هر مشکل در تمامی بخش های این وب سایت لطفا با درج کامل مشخصات آن مطلب به مدیریت گزارش دهید.
مطالب در صورت در خواست کار گروه مصادیق جرایم اینترنتی حذف خواهد شد.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic